باور ندارم
باور ندارم
ای کاش هیچگاه نگاهمان با هم آشنا نشده بود
ای کاش هرگز ندیده بودمت و دل به تو دل شکن نمی بستم
ای کاش از همان ابتدا بی وفایی و ریاکاری تو را باور داشتم"
انتظار باز آمدنت بهانه ای برای های های گریه های شبانه ام شد
و علتی برای چشم به راه دوختن و از آتش غم سوختن...
اما امشب می نویسم تا تو بدانی که دیگر
با یادآوری اولین دیدارمان چشمانم پر از اشک نمی شود
چون بی رحمی آن قلب سنگی را باور دارم..
امشب دیگر اجازه نخواهم داد
که قدم به حریم خواب ها و رویاهایم بگذاری
چون اینبار من اینطور خواسته ام..
هرچند که علت رفتن تورا نمی دانم
و علت پا گذاشتن روی تمام حرفهایت را...
باور کن که دیگر باور نخواهم کرد٬عشق را٬محبت را..
و اگر بازگردی این را به تو نیز ثابت خواهم کرد!
هیچوقت نفهمیدم
چرا درست همان کسی که فکر می کنی با همه فرق دارد"
یک روز مثل همه تنهایت می گذارد. . .



.jpg)



